ترکش سوگ جمعی و اضطراب جنگ بر روان

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، وقتی افراد احساس میکنند کنترلی بر شرایط ندارند و نمیتوانند از رخدادها چشمپوشی کنند، دچار احساس ناامنی و اندوه شدید میشوند.
وقتی جامعه در برههای حساس قرار میگیرد و رخدادهای گوناگون، زمینهساز شکلگیری سوگ جمعی میشود، یک پرسش اساسی به میان میآید: چرا برخی افراد، زودتر از دیگران در این وضعیت از پا درمیآیند؟
واقعیت این است که این افراد نه به دلیل ضعف، بلکه به سبب حساسیت بالاتر سیستم عصبی و روانیشان آسیبپذیرتر به نظر میرسند. آنها محرکها را شدیدتر دریافت کرده و واکنشهای هیجانی عمیقتری را تجربه میکنند. برای این گروه، خبر صرفا یک خبر ساده نیست؛ بلکه به تجربهای درونی و ملموس تبدیل میشود. سیستم عصبی آنها دیرتر به حالت تعادل بازمیگردد، مرز میان اتفاقات بیرونی و زندگی شخصیشان سریعتر کمرنگ میشود و ذهنشان تصاویر و سناریوهای بیشتری میسازد. همچنین فشارهای روانی در این افراد، زودتر به نشانههای جسمی تبدیل میشود و احساس گناه یا مسئولیت افراطی را بیشتر تجربه میکنند.
صفحه «سلامت روان» در اینستاگرام در این زمینه مینویسد: زمانی که حجم درد و فشار برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند، فقط افراد حساس نیستند که دچار فرسودگی میشوند، بلکه تقریبا هر فردی ممکن است به بیحسی، خستگی مفرط، بیخوابی، عصبانیت یا نوعی کرختی روانی برسد. گاهی شدت درد به اندازهای است که فرد نمیداند چگونه باید با آن مواجه شود.
این صفحه تأکید میکند: در چنین شرایطی، «قوی بودن» به معنای بیاحساس بودن نیست. قدرت واقعی گاهی در کمک گرفتن، مدیریت میزان مواجهه با اخبار، خارج کردن بدن از وضعیت آمادهباش دائمی و اجازه استراحت به خود معنا پیدا میکند.
در نهایت باید یادآور شد که تابآوری همیشه به معنای فشار آوردن بیشتر به خود نیست. گاهی دوام آوردن از مسیر مراقبت از خود، تعیین مرزهای سالم و ادامه دادن مسیر با قدمهای کوچک، اما پیوسته حاصل میشود.
آمادهباش جنگ یا گریز
در حالی که جامعه به دلیل فشارهای مختلف و شرایط موجود با موجی از اضطراب، ناامیدی و خشم مواجه است، دکتر مینو امینزاده، روانشناس، درباره ابعاد روانی و اجتماعی این وضعیت سخن میگوید و تأکید میکند: بسیاری از افراد، در حال تجربه شرایطی فرساینده هستند.
وی میگوید: وقتی افراد با شرایط اضطرابی شدید روبهرو میشوند، سیستم مغزی و بدنی آنها بهصورت کاملا فیزیکی واکنش نشان میدهد؛ هورمونها ترشح میشوند و بدن تلاش میکند فرد را با شرایط سازگار کند. در چنین وضعیتی، نوعی شوک ایجاد میشود و بدن وارد حالت «جنگ یا گریز» میشود تا برای بقا آماده باشد. در نتیجه غدد آدرنال فعال میشوند و بدن را برای سازگاری با شرایط سخت آماده میکنند.
او میافزاید: اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، بدن وارد مراحل بعدی میشود و همچنان هورمونهایی ترشح میکند که سیستم دفاعی را تحتتأثیر قرار میدهند و ایمنی بدن را درگیر میکنند. در صورت تداوم عوامل اضطرابزا، فرد به مرحله فرسودگی میرسد؛ مرحلهای که در آن با افرادی مواجهیم که از نظر فیزیکی دچار مشکل شدهاند و سیستم ایمنی آنها ضعیف شده است، در حالی که ریشه این مشکلات به مسائل و فشارهایی که تجربه کردهاند بازمیگردد.
این روانشناس تصریح میکند: پرداختن صرف به روانشناسی فردی در این شرایط کافی نیست و باید به ابعاد اجتماعی نیز توجه شود. هر فرد در بستر یک جامعه زندگی میکند و عوامل اقتصادی، اجتماعی و محیطی بر وضعیت روانی او اثرگذار هستند.
به عقیده امینزاده، به همین دلیل نمیتوان با استدلالهای منطقی ساده به فرد گفت ناراحت نباشد یا اتفاقات بیرونی را نادیده بگیرد؛ زیرا با منطق نمیتوان با احساس ناامیدی، نگرانی و خشم گفتگو کرد.
در حال حاضر همه افراد، با شدتهای متفاوت، با احساساتی چون بیم، ناامیدی، اضطراب، اندوه، خشم،عصبانیت و حتی تنفر مواجهند. بخشی از این احساسات به خود فرد بازمیگردد. این که چرا او در چنین وضعیتی قرار گرفته و چرا نمیتواند کاری انجام دهد، سبب ایجاد «درماندگی آموختهشده» در فرد میشود؛ حالتی که زمینهساز افسردگی، اضطراب و
وسواس است.
گام مهم
این روانشناس با اشاره به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) میگوید: بسیاری از افراد با نشانههایی مانند اختلال در خواب، اشتها، تمرکز و روابط مواجهند. او مثال میزند افرادی به او مراجعه میکنند که میگویند از زمان وقوع یک رویداد تنشزا دچار
بلاتکلیفی شدید شدهاند، شبها کابوس میبینند و احساس ناامنی میکنند. این نشانهها مصداقهای روشن فشار روانی
شدید هستند.
گام مهم، پذیرش وضعیت موجود است؛ زیرا انکار و نپذیرفتن شرایط میتواند آسیبزا باشد. امینزاده میگوید: جامعه امروز در حال تجربه «سوگ جمعی» است؛ سوگی که همه گروهها را دربر میگیرد. وقتی افراد احساس میکنند کنترلی بر شرایط ندارند و نمیتوانند از رخدادها چشمپوشی کنند، دچار احساس ناامنی و اندوه شدید میشوند.
در چنین شرایطی لازم است فضاهای امنی برای گفتگو ایجاد شود؛ مکانهایی که افراد بتوانند بدون ترس از قضاوت، درباره افکار، احساسات و تجربههای خود صحبت کنند. بیان کردن خشم، اندوه و حتی شرم میتواند از شدت فشار روانی بکاهد و مانع بروز آسیبهای بیشتر شود.
امینزاده هشدار میدهد که اگر این ظرفیت روانی مدیریت نشود، جامعه با انواع آسیبهای فردی و اجتماعی روبهرو خواهد شد؛ از اختلال در روابط خانوادگی گرفته تا افزایش پرخاشگری، انزوا و حتی خودکشی. او میگوید: احساسات ناراحتکننده امروز طبیعیاند و باید به رسمیت شناخته شوند.
اضطراب حتی در نوزادان
این روانشناس با اشاره به وضعیت کودکان میگوید: حتی نوزادان نیز اضطراب و اندوه والدین را احساس میکنند. حمایت از مادران، پدران و تمام اعضای خانواده ضروری است؛ زیرا هر فرد در هر نقشی میتواند بر دیگران اثر بگذارد.
او تأکید میکند: انسان موجودی اجتماعی است و نیاز به گفتگو و شنیده شدن دارد. اگر سوگ جمعی به رسمیت شناخته نشود و فضایی برای بیان احساسات فراهم نیاید، جامعه با خشم فروخورده و آسیبهای عمیقتری مواجه خواهد شد.
ماهیت پیچیده سوگ
آرین عمرانی، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه تهران و رتبه برتر کنکور با اشاره به ماهیت پیچیده سوگ میگوید: مواجهه با سوگ مستلزم یک کار پردازشی روانی پیچیده است و هدف نهایی سوگواری، ادغام هویت فرد از دسترفته با هویت شخص سوگوار است.
او میگوید: زمانی که انسانی از دست میرود، مجموعهای از مراحل احساسی و پردازشی طی میشود تا فرد از دسترفته به صورت نوعی «یادگار درونی» در ذهن و هویت فرد بازمانده باقی بماند. وقتی این فرایند تکمیل میشود، فرد سوگوار عملا به انسانی جدید تبدیل شده است؛ زیرا هویت او دچار تغییر و بازتعریف میشود.
عمرانی با اشاره به مدل کلاسیک سوگ میگوید: سوگواری، پنج مرحله شناختهشده دارد؛ انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و در نهایت پذیرش. البته این مراحل الزاما به ترتیب مشخصی طی نمیشوند. ممکن است فردی با خشم شروع کند و فردی دیگر با افسردگی.
واکنش افراد به سوگ به شدت وابسته به ویژگیهای شخصیتی آنهاست و هر کس متناسب با ساختار روانی خود این مسیر را طی میکند. با این حال در نهایت، هدف همان ادغام هویت فرد از دسترفته با بازمانده و ایجاد سازوکاری در روان جمعی برای گرامیداشت خاطرات و جاودانهسازی آنهاست.
سوگ جمعی، تجربهای متفاوت
این دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه تهران درباره تفاوت سوگ فردی و سوگ جمعی بیان میکند: در مواجهه با فجایع انسانی در مقیاس بزرگ، دیگر فقط با مرگ افراد روبهرو نیستیم، بلکه با مرگ مفاهیم، ایدهها و آرمانها نیز مواجه میشویم.
در چنین شرایطی ممکن است افراد احساس کنند عدالت یا برخی ارزشها از میان رفتهاند. سوگوار شدن برای «قتل مفاهیم»، بار روانی سنگینتری نسبت به سوگ فردی دارد. اما ذهن انسان میتواند پس از کشته شدن مفاهیم، مفاهیم تازهای خلق کند.
عمرانی تصریح میکند: در سوگ جمعی، راهکار واحدی وجود ندارد. هر فرد متناسب با درک، شخصیت و شیوه فهم خود از وقایع، اطلاعات را پردازش میکند و در این مسیر، هویت خود را تغییر میدهد. اینگونه نیست که بتوان مسألهای را نادیده گرفت یا صرفا آن را «پروندهبسته» تلقی کرد.
مرحلهای که در آن قرار داریم
عمرانی به سختترین یا خطرناکترین مرحله سوگ اشاره میکند و میگوید: هرچند شدت مراحل برای افراد مختلف متفاوت است، اما انکار، خطرناکترین مرحله محسوب میشود. زیرا ممکن است افراد واقعیتهایی را که نباید نادیده بگیرند، انکار کنند و تا زمانی به این روند ادامه دهند که دیگر دیر شده باشد.
وی میافزاید: انکار میتواند باعث شود بخشهای بزرگی از حقیقت دیده نشود یا فرد به صورت عمدی یا نیمهعمدی از فهمیدن آن سر باز بزند. با این حال میزان محدودی از انکار در ابتدای مواجهه با بحران میتواند نقش حفاظتی داشته باشد تا فرد دچار فروپاشی روانی نشود.
این کارشناس با اشاره به شرایط فعلی جامعه تأکید میکند: اکنون در وضعیت سوگ جمعی قرار داریم و هر فرد باید این فرایند را به شیوه خاص خود طی کند. ذهن انسان آمادگی آن را دارد که حتی پس از مرگ مفاهیم، مفاهیم جدیدی خلق کند تا از دل بحران، بازسازی هویتی تازهای شکل گیرد.