اخبار فرهنگی و هنری

آیا اخبار جعلی مغز ما را هک می‌کنند؟

خبرگزاری خبرآنلاین

اما برای درک دقیق این پدیده، نباید تنها به یک روایت بسنده کرد. ما در برابر یک سوال بنیادین قرار داریم: آیا واقعاً مغز ما به راحتی توسط نیروهای بیرونی هک می‌شود، یا آنچه رخ می‌دهد تنها بازتابی از پیچیدگی‌های ابدی رفتار بشر در بستری جدید است؟ در دنیای امروز، برای تصرف یک کشور، دیگر نیازی به عبور از مرزهای جغرافیایی نیست؛ کافی است از مرزهای ادراکی عبور کنید. اگر در جنگ‌های کلاسیک، گلوله‌ها قلب را نشانه می‌رفتند، در جنگ شناختی، داده‌ها مغز را نشانه می‌گیرند. 

در ادبیات نوین امنیتی، جنگ دیگر با عبور از مرزها شروع نمی‌شود، بلکه با نفوذ به ذهن‌ها آغاز می‌گردد. سازمان ناتو (NATO) در گزارش‌های اخیر خود رسماً اعلام کرده است که در نبردهای آینده، انسان ششمین حوزه جنگی (Domain of Warfare) در کنار زمین، دریا، هوا، فضا و سایبر است. اما این ادعا تا چه حد بر شواهد علمی استوار است و منتقدان درباره این دکترین چه می‌گویند؟
از منظر دکترین ناتو، هدف جنگ شناختی سلاح‌سازی از علوم اعصاب (Weaponization of Neuroscience) است. گزارش‌های این سازمان تأکید می‌کنند که مغز انسان به‌دلیل محدودیت‌های تکاملی، در برابر بمباران اطلاعاتی آسیب‌پذیر است. دانیال کانمن، برنده نوبل اقتصاد، در تحلیل خود از سیستم‌های پردازش مغز (سیستم ۱ و ۲)، تبیین می‌کند که چگونه سیستم احساسی و سریع ما بر سیستم منطقی غلبه می‌کند. در واقع، عملیات شناختی با هدف قرار دادن «آمیگدال» (مرکز پردازش ترس در مغز)، عملاً قشر پیش‌پیشانی را که مسئول تفکر انتقادی است، از مدار خارج می‌کند. ناتو معتقد است این آسیب‌پذیری بیولوژیک، اجازه می‌دهد تا بدون شلیک یک گلوله، اراده‌ یک ملت برای مقاومت در هم شکسته شود.

در مقابل، دیدگاهی منتقد که در تحلیل‌های برخی کارشناسان مستقل رسانه دیده می‌شود، نسبت به این روایت نظامی هشدار می‌دهد. منتقدان معتقدند اصطلاح جنگ شناختی، با تبدیل انسان به یک سخت‌افزار قابل هک، عاملیت و قدرت انتخاب او را نادیده می‌گیرد. آن‌ها اشاره می‌کنند که اگر هر حرکت اجتماعی یا اعتراض مدنی را محصول عملیات شناختی دشمن بدانیم، عملاً ریشه‌های داخلی و عقلانیِ نارضایتی‌ها را سانسور کرده‌ایم. در این نگاه، خطر اصلی این است که دکترین‌های نظامی ناتو یا سازمان‌های مشابه، به ابزاری برای پاتولوژیزه کردن تفکر مخالف تبدیل شوند؛ به این معنا که هر فکر متفاوتی، نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه یک ویروس ذهنی تلقی شود.

اندیشکده رند (RAND) در پروژه‌هایی نظیر “Modern Information Warfare”، پلی میان این دو دیدگاه می‌زند. رند معتقد است که موفقیت در این نبرد، نه صرفاً در گرو تکنولوژی، بلکه در گرو شناخت سوگیری‌های ادراکی (Cognitive Biases) است. رند مستند می‌کند که سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) چگونه در فضای مجازی باعث شکل‌گیری اتاق‌های پژواک می‌شود. اما نکته کلیدی رند این است که این حباب‌های اطلاعاتی لزوماً محصول فریب نیستند، بلکه پاسخی به  نیاز انسان به امنیت هویت هستند. یعنی کاربران نه به این دلیل که احمق هستند، بلکه برای تعلق به یک گروه یا قبیله فکری، آگاهانه روایت‌های همسو را می‌پذیرند.
در نهایت، واقعیتِ جنگ شناختی در تلاقی میان اجبار بیولوژیک و انتخاب سیاسی نهفته است. مستندات ناتو به ما یادآوری می‌کنند که مغز ما حفره‌های امنیتی دارد، اما جامعه‌شناسان تأکید می‌کنند که این حفره‌ها تنها زمانی به سلاح تبدیل می‌شوند که اعتماد اجتماعی و ارتباط منطقی در یک جامعه آسیب دیده باشد. پدافند اصلی، نه در تکنولوژی، بلکه در بازگرداندنِ توانِ تأمل عقلانی به شهروندان است.

در اینجا اما سوال بزرگ اینجاست که چرا ما با وجود ادعای هوشمندی، به این راحتی فریب می‌خوریم؟ پاسخ این سوال در سخت‌افزار مغز و تکامل بیولوژیک ما نهفته است.  
۱. سخت‌افزاری برای دوران غارنشینی، نه عصر انفجار اطلاعات
مغز انسان محصول میلیون‌ها سال تکامل برای بقای فیزیکی است، نه برای تحلیل کوهستان اطلاعات در قرن ۲۱. مغز ما تنها ۲٪ از وزن بدن را تشکیل می‌دهد اما حدود ۲۰٪ از کل انرژی بدن را مصرف می‌کند. برای صرفه‌جویی در این انرژی، مغز از میان‌برهای ذهنی استفاده می‌کند. جنگجویان شناختی از همین میان‌برها به عنوان حفره امنیتی برای تزریق ویروس‌های ذهنی استفاده می‌کنند؛ آن‌ها می‌دانند که ما به جای تحلیل عمیق، به قضاوت سریع تمایل داریم.

۲. سوگیری تأییدی و مهندسی اتاق پژواک
بزرگترین نقطه ضعف ما سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) است. مغز ما به‌طور ناخودآگاه اطلاعاتی را که با باورهای قبلی‌اش سازگار باشد، با سرعت و لذت بیشتری جذب می‌کند. اما خطر اصلی زمانی رخ می‌دهد که این سوگیری در دنیای مجازی باعث شکل‌گیری اتاق پژواک (Echo Chamber) می‌شود.

در این اتاق‌ها، ما آگاهانه یا ناخودآگاه فقط صداهایی را می‌شنویم که همسو با عقاید ماست. وقتی فرد فقط با روایت‌های مشابه خودش بمباران شود، به تدریج دچار این توهم می‌شود که همه مثل من فکر می‌کنند و هر کس غیر از این بگوید، یا نادان است یا مزدور. این فرآیند، شکاف‌های اجتماعی را به زخم‌های عمیق تبدیل کرده و جامعه را به سمت افراط‌گرایی حاد سوق می‌دهد؛ جایی که حقیقت قربانیِ وفاداری به قبیله‌ی فکری می‌شود.

۳. اقتصادِ خشم و آمار هولناکِ سرعتِ دروغ
چرا اخبار ناامیدکننده، فساد و فاجعه با سرعتی باورنکردنی بازنشر می‌شوند؟ پژوهش مشهور دانشگاه MIT نشان می‌دهد که  “اخبار جعلی و دروغین، ۶ برابر سریع‌تر از حقیقت به مقصد می‌رسند و احتمال بازنشر آن‌ها توسط کاربران ۷۰٪ بیشتر از اخبار واقعی است.”

دلیل این امر بیولوژیک است؛ اخبار منفی سیستم هشدار مغز را فعال کرده و باعث ترشح آدرنالین می‌شود. مغز خبرهای ترسناک را ۵ برابر سریع‌تر از اخبار مثبت پردازش می‌کند، چون در منطق تکاملی، شنیدن صدای یک پلنگ که خبر بداست  بسیار حیاتی‌تر از دیدن یک گل زیبا بعنوان خبر خوب بوده است.

۴. اثر حقیقتِ واهی؛ قدرت تکرار
یکی از خطرناک‌ترین ویروس‌های ذهنی، تکرار است. مغز ما به اشتباه آشنایی را با درستی یکی می‌پندارد. وقتی یک دروغ یا یک گزاره ناامیدکننده در فضای مجازی ایران توسط چندین منبع با ادبیات متفاوت تکرار می‌شود، مغز ما پس از مواجهه چندباره، مقاومت تحلیلی خود را از دست داده و آن را به عنوان یک فکت می‌پذیرد.

۵. اسب تروای جنگ ادراکی
در جنگ شناختی، احساسات “اسب تروآ” برای ورود به دژ عقل هستند. وقتی احساساتی مانند خشم یا دلسوزی شدید تحریک شود، فعالیت قشر پیش‌پیشانی مغز که مسئول تفکر منطقی است، به شدت کاهش می‌یابد. در این لحظه، ما از یک انسانِ تحلیل‌گر به یک رله‌گر،بازنشرکننده، بی‌اراده تبدیل می‌شویم.
جنگ شناختی، جنگ علیه قوه تشخیص است. نخستین قدم برای ایمن شدن، این است که بپذیریم مغز ما قابل هک شدن است. ما باید بیاموزیم که به اولین واکنش عاطفی خود شک کنیم. وقتی خبری شما را به شدت خشمگین یا ناامید کرد، بدانید که احتمالاً یک کد مخرب در حال اجرا شدن در ذهن شماست.

۱۷۱۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا